ای کاش نگاه سردم را گرم می کرد شوفاژ نامرد
ای کاش دستانی داشت
ای کاش در آغوشم می گرفت بالشت پرگون
ای کاش عناصر خیالم را
در جهان عقل این اتاق زندگی بود
ای کاش در این تنگ و تاریک جا جز این کاغذ همدمی بود
آری با تو می گویم نگاهم را
کاغذ قهوه ای من
ای کاش خرت خرت این قلم نمی کرد خدشه دار
سکوتم را
که فریاد میزند انگار
آرام آرام
درد و دل بی قافیه ای را
ای کاش افکارم را لای مشتان تمسخر
خورد نمی کردند
به جرم کودکی بودن
ای کاش اشکانم را با نگاه بی نگاهی
انگشت نشان نمی کردند
به جرم بی دلیل بودن
ای کاش با تعجب نگاهم نمی کردند
به جرم دیوانه بودن
ای کاش بودنم مانند بودن بود
ای کاش چشمانم بی غیرت وار
اشکهارا روان نمی ساختند
ای کاش مرگ خیال را
در این عقل بازی ها
گم نمی کردند
با تو ام ای در
ای دیوار ملعون
که کاغذ هم از این جوهر، آبی ها
سخت بیزار است
با تو ام ای بالشت پرگون
که گوش هایم از این خاموشی ها
سخت بیزار است
.
.
.
Devious Comments
--
remember... remember...
--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
--
remember... remember...
--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
--
remember... remember...
--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
--
remember... remember...
--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
--
remember... remember...
Previous Page12Next Page