Join for FREE | Take the Tour Lost Password?
[x]

deviantART

 
:iconnavidoutlaw:

~navidoutlaw

the last Shadow of the earth
ProfileGalleryPrintsFavesJournal

ruze derakhtkari.

Sun Mar 8, 2009, 9:27 AM
همه زندگیم را در آن صبح نفرین شده از دست دادم،همه چیز خوب بود و تقریبا بعد از چندسال سختی
و تلاش منتظر لحظات شیرین گرفتن نتایج بودم شب خوبی بود با کلی از دوستانم که به تازگی با من
انس گرفته بودند درد دل کردم و طبق معمول از حسادتم به درختانی مانند من که در شهر سکونت می
کنند و هر روز اتفقاتی نو برایشان می افتد حرف زدم و آنها نیز از مشکلاتشان راجع به شیوه های
جدید سمپاشی و آفت زدایی مطرح کرند خلاصه آنقدر نالیدیم که چشمانمان خسته شد و به خواب رفتیم .
دقیقا یادم نیست که چه خوابی میدیدم و مانند همیشه فقط یک سری فریم هایی که به هیچ ربطی ندارند در
ذهنم مانده ... که ناگهان لرزشی در قسمت پایینی درختی که من نیز جزوی از آن بودم احساس کردم تا
به خودم آمدم دیگر کار از کار گذشته بود کم کم احساس کردم داخل ماشینی شده ام و با لرزش خفیفی
در حرکتم خوشحال بودم چون از آن زندگی نکبت بار کلیشه ای در باغ خسته شده بودم و می دانستم
هر چه که انتظارم را می کشد چه خوب چه بد در شهر خواهد بود به تدریج سروصدا ها حالت
گوشخراشتری پیدا کرد و چندی نگذشت که وارد یک محیط بسته ای شدیم که تقریبا تاریک بود و به
سختی میدیدم ناگهان درد شدیدی احساس کردم
دیگر همه جا تار شده بود و هر لحظه تاریک تر می شد نمی دانم دقیقا چقدر گذشت و زیاد هم مهم
نیست،چشمانم را که باز کردم احساس سبکی می کردم انگار باد به راحتی در من نفوذ می کرد به دور
و اطرافم نگاه کردم و ستونهای کاغذی بسیاری را دیدم و کمی که دقت کردم من هم روی یکی از
همین ها بودم، محیط عجیبی بود هر از چندگاهی از انسانهایی می آمدند و وسایل عجیبی که من تا به
حال ندیده بودم می خریدند چند روز به همین ترتیب گذشت که یکی از همین روزهای تکراری جوانی
آمد و کمی مارا نگاه کرد و انگار به صاحب ما -که پیرمرد با مزه ای بود و من آرزو داشتم که زبانش
را بفهم - سفارشی کرد و چند بسته از ما را برداشت و با خود برد که الان از ما منظورم من کاغذ و
کاغذهایی که هرکدام برای خودشان یک من هستند می باشد،داخل ماشینی شدیم که تقریبا سرمه ای بود نه
شاید مشکی شاید هم دودی به هر حال ماشین بود و بعد به داخل خانه ای که چند جوان شاداب دیگر آنجا
بودند و مارا که دیدند انگار هزاران سال منتظرمان بوده باشند به سرعت به استقبالمان آمدند و مارا بین
خود تقسیم کردند چیزی نگذشت که احساس کردم شبیه چیزی دیگری شده ام مرا به صورت خاصی تا
زده بودند کمی شبیه مگس ها و سنجاقکهایی که قدیمها همنشینان من بودند شده بودم و بعد با چیز عجیب
دیگری رویم چیزی نوشتند دو سه روزی می شد که آنجا بودم و بعد ما را به جای دیگری بردند جای
شلوغی بود پر از این جوانهای شاداب با صدای بلند می خندیدند و تزیینات در و دیوار را به هم نشان
میدادند مشخص بود که تزیینات تازه بودند مارا در لابه لای شاخ و برگهایی کردند که مرا به یاد آن
روزهایی چه بی حاصل ناله می کردند داشتم به آنروزها فکر می کردم که یکی مرا به بیرون کشید و
نوشته ی رویم را خواند و با خوشحالی مرا پرتاب کرد به سمت جمعیت شادابی در حال پرواز بودم و
آرام روی کیفی که پر از نقاشی های عجیب غریب بود فرود آمدم که متعلق به پسری بود با موهای نسبتا
بلند و لباس تیره که در حال گریم صورتش بود و با دیدن من مرا برداشت و مرا به دوستانش نشان داد و
با صدای بلند روی مرا خواند : " بیایید درختان را نجات دهیم " و مرا به جای دیگری پرتاب کرد و
پیرمردی مرا برداشت و به داخل سطلی انداخت نمی دانستم معنی آن چیست و هیچ وقتم نفهمیدم و نمی
خواهم هم بدانم فقط می دانم که الان در حال حاضر در سطل آشغال آنجا هستم که فهمیدم نامش پردیس
هنرهای زیباست و از نهالهایی که آنجا کاشتند فهمیدم روز درخت کاری بوده و حالا هم منتظر اتفاقاتی
جدیدی هستم که در پیش رو دارم و پشیمان از روزهایی که حسرت این سطل آشغال را می خوردم
.
.
.

  • Mood: Speechless
  • Listening to: silence
  • Reading: no literacy for reading
  • Watching: the fly that flying over this shit
  • Playing: with SHIT!
  • Eating: shit
  • Drinking: shit

Devious Comments

love 0 0 joy 0 0 wow 0 0 mad 0 0 sad 0 0 fear 0 0 neutral 0 0
:icon3rendped:
man harjoori be ghaziye negah mikonam,surate girim shodeye to hich rabti be ruze derakhtkari nadasht!hala maske mandegarie 1chizi,vali girim...!
dar zemn hich piremardi ham tu unitun nabud,durughgu!

--
Turns out that lonely people are all the same.
:iconnavidoutlaw:
to nadidish bud khodam didam :D badesham man naghshe 1 derakhto bazi kardamo koli moaser budam vali maske mandegari hich rabti nadasht :D

--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
:gallery:
:icon3rendped:
maske mandegari!

--
Turns out that lonely people are all the same.
:iconnavidoutlaw:
GIRIM :D

--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
:gallery:
:iconheedlezz:
man ba in jheyli hal kardam ~ ama osolan badam miad be ashaya jan bebakhshim tu zehenmun, nemidunam chera ! mage bikarim ?! adama kaman .. ye mosht maghze dige ham biarim rush .. bikhail !
ama in kheyli go0d bud ! D
:iconnavidoutlaw:
az koja miduni k maghz nadaran aya? derakht k nafas mikeshe labod maghzam dar fekram mikone shayadam nakone neidunam
thnx k khundii :love:

--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
:gallery:
:iconheedlezz:
na man midunam na to pas jaro bahs nakon :D
:iconnavidoutlaw:
:D daram ba tel har mizanam neidunam che javabi bedam :D

--
i'm the last shadow of the earth
---check my gallery if u had time---
:gallery:

Sponsored By Ninja Assassin

Journal History

Site Map